در شهر خبری نيست، هست | |
نامه ای به عمو حسنعمو جان سلام امروز که بعد از چهار سال ديدمت خوشحال شدم. چون احساس کردم جز اندکی غبار گذر زمان که بر چهره ات نشسته تغيير ديگری نکرده ای. هنوز هم عادت گذشته ات را حفظ کرده ای و دروغ های شاخ دار می گويی. عمو حسن جان، می گويند جهنم جای بدی است و نيش مار غاشيه دارد. آخر حيف است عموی خوش تيپی مثل شما گرفتار اين چيزهای ناجور شود که تو جهنم است. بيا و بالاغيرتا در اين دوره تمرين راست گويی بکن. فکر می کنم همان چراغ های استاديوم به عنوان عملکرد روشن ات کافی است، ديگر نمی خواهد به زور خودت را به راه آهن و دانشگاه آزاد و هزار و يک مساله بچسبانی. عمو خسته بند عزيز، وقتی گفتی قربان همشهری بدت می روی کلی خرسند شدم که حرف های ما اين قدر زود در تو تاثير می گذارد برای همين بيا اين يک حرف ديگر ما را هم گوش کن و کمتر دروغ بگو. به خدا حيف است.اما از حق نمی گذرم، با نظرت راجع به رای ندادن به غريبه ها خيلی موافقم. از اول هم می دانستم که عموی خيلی خوبی داريم. دلم برايت تنگ شده بود. چه خوب کردی که آمدی. |
امروز: چهارشنبه 18 دي 1387 نظرات: 3 نوشته ها: 9 بازديد امروز: 5 بازديد ديروز: 3 کل بازديدها: 831 |
Powered By Anzali Blog